+ خدا نکنه

نکنه خدا نکرده سفر بهت 

عوض کنه هواتو اب و هوای تاز

نکنه خدا نکرده یادت نمونه اشکام

یادت بره چه خستم

یادت بره چه تنهام

دروغگودروغگودروغگو

 

نویسنده : mahak jun ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳۱
تگ ها:


+  

می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+  

می خوام از دوست داشتن بگم

 

از دوست داشتن تو و خودم بگم

 

دوست داشتن برای من یه واژه بود

 

مثل موج تو دریا سرگردون بود

 

به وقت تنهایی سراغش میرفتم

 

وقت خوشی فراموشش می کردم

 

تو روزای ابری

 

پشت پنجره واسی آدم برفی بیچاره

 

 دل می سوزندم

 

چون خودمو مثل اون تو حصار می دیدم

 

وقت بهار

 

دنبالت می گشتم

 

دنبال ادای دوست داشتن گلها

 

زیر بارون می رقصیدم

 

اما هیچی ازش نمی فهمیدم

 

اما با اومدن تو

 

همه چیز عوض شد

 

رنگ گلها

 

خواب زندگی

 

رنگ دیگی شد

 

دفتر مشقم هر شب با اسم تو پر شد

 

رنگ نقاشیام رنگ چشمای تو شد

 

شبا تو خواب رویای من

 

نوازش دستهای گرم تو شد

 

تو خواب و بیداری

 

تو زندگی و رویا

 

فقط یه آرزوی کوچیک دارم

 

یه آرزوی کوچیک و محال دارم

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+  

در خواب ناز بودم شبی   

 

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+ ازدواج

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید :
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم
مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+  

چقدر منو دوست داری؟

ازش پرسیدم چقدر منو دوست داری

فقط یک قطره اشک از چشماش سرازیر شد

و من هنوزم که هنوزه هر چی بین اعداد و اندازه های رو به  مثبت بینهایت  می گردم نتونستم اون عدد رو که پیدا کنم

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+ معما

سقراط میگه یونانی ها دروغ گواند خود سقراط

یونانیه. بنابراین سقراط دروغ میگه که یونانی ها

دروغ گواند.پس یونانی ها راستگواند.پس سقراط راست میگه که یونانی ها دروغ گواند

به نظر شما یونانی ها راستگو اند یا دروغگو؟

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


+  

نامه به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!...

نویسنده : mahak jun ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٩
تگ ها:


انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس